اگر به خانه ی من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
یک دریچه برای من کافی ست...
***
و نردبام چه ارتفاع حقیری دارد...
با تشکر از دوست خوبم علی که باز من را به یاد خاطراتم با فروغ انداخت.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:33  توسط سیمین غلامی
|
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق، اي خورشيد يخ بسته
سينه ام درياي نوميدي است
خسته ام از عشق هم خسته
.
.
.
چراغهاي....رابطه....تاريكند!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 21:40  توسط علی ظفرقهرمانی
|
در معبر سکوت
چشمان بی وفایت را بدرقه می کنم
شاید فردا روز دیگری باشد...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط سیمین غلامی
|
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:46  توسط علی ظفرقهرمانی
|