راه می روم
و فصل تازه ای گشوده می شود
کتاب زندگی چه زود بسته می شود
وبلاگ گروه فارغ التحصیلان ورودی 76 رشته ی نمایش دانشکده ی هنرهای زیبا
راه می روم
و فصل تازه ای گشوده می شود
کتاب زندگی چه زود بسته می شود
..... قالی می شن حصیرا
آزاد می شن اسیرا
اسیرا کینه دارن
داساشونو برمی دارن
آب می شن، شر شر شر
آتیش می شن، گر گر گر ......
«زنداني اوين»
نديدنت را انتظار مي كشم
با پايي خسته
با لباسي سياه
روبروي همين راه
با تصويري از اشك
با آوازي از آه
تقديم به همه ي رفتگان راه سبز
سلام
بیاید با این خبر خوش دوباره وبلاگ مون رو زنده کنیم!
سرگل اسلامیان اجرا دارد
نمایش ایستگاه
با حضور بازیگر خوب: بهرام بهبهانی
مکان: تالار انتظامی - خانه هنرمندان
زمان: تا ۴ تا ۱۵ مرداد
ساعت اجرا: ۷
"شعري براي تو"
نمي دانم بانو نمي دانم چرا هر وقت مي آيم و
از ابتداي كوچه ي دلواپسي به حياط خلوت كوچكت سرك مي كشم
تنها حضور مبهم تو را مي بينم كه ساعتي پيش از آنجا گذشته است
بي كه چيزي شده باشد.
نمي دانم بانو نمي دانم چرا هر وقت از انتهاي كوچه ي دلتنگي
به شاخه هاي ترد انار روبروي خانه تان اشاره مي كنم
سايه اي سرشار از سكوت بر سرم فرود مي آيد.
نمي دانم بانو نمي دانم...
كاش روزي آن گنجشك مغموم و كوچك
نشسته بر لبه ي اين ديوارهاي بلند زبان بگشايد و
داستاني بگويد كه تمامي كلاغ هاي سرگردان،
سر از شهر و ديار خودشان در بياورند .
با اين همه مي دانم كه تو با طلوع آينه، پنجره ها را خواهي گشود
و رو به سنگيني سكوتي
كه پشتِ
درِ
اتاق
ايستاده است
فرياد خواهي زد
كه: "من هستم. بيشتر از هر زمان ديگري. بي كه چيزي شده باشد. حتي چيزي خاص."
و من حتي اگر ديگر ردپايي از نگاه فرسوده ام
بر ديوارهاي اين كوچه باقي نمانده باشد،
همراه با ترنم تو آواز خواهم خواند
و از فراز فرسنگ ها غربت با تو خواهم رقصيد.
4 خرداد 88
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهد شد می دانم می دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت
ببینید و ای والله بگید.
رونمایی شد:
تئاتر قانونگذار
(استفاده از هنر اجرا برای سیاست ورزی)
نوشته: آگوستو بوال
ترجمه: علی ظفرقهرمانی نژاد
نشر بیدگل
اردیبهشت ۸۸
.
.
.
(مرسی از کوروش خوب که این خبر را به من داد)
چه دورنم تنهاست
نوشتم باران:
باران بارید.
.
.
.
.
بهار ۸۸ بر همه ۷۶یهای پراکنده دنیا مبارک!